من نمی‌تونم فقط از بینی نفس بکشم - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 12:12
من نمی‌تونم فقط از بینی نفس بکشم یکی از دنده‌های سمت چپم تیر می‌کشه و به این فکر می‌کنم که انسان‌های اطراف ما در باره ما چی می‌دونند؟ ما چی می‌دونیم؟ من می‌دونم از پایبند بودن به هرچیزی فرار می‌کنم. دوست دارم هربار خودم دوباره تصمیم بگیرم حتا اگه تصمیم همیشگی رو بگیرم. آه فکر می‌کنم دارم پیر می‌شم. ...
پشتش نوشته بود پایه سه، بدون این‌که الان نگاهش کنم می‌گم - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 12:12
پشتش نوشته بود پایه سه، بدون این‌که الان نگاهش کنم می‌گم. پامو که از خونه گذاشتم بیرون با خودم فکر کردم من همه چی این شهرو میتونم بسازم، این سنگ‌فرش‌های دم خونه‌ها که کاری نداره. حتما یه سیمان توی یه سطل گنده داشته باشی با قطعات سنگ حل می‌شه. آسفالتم که بوش اذیت می‌کنه ولی شدنیه. در مورد گل و گیاه‌ه...
پشتش نوشته بود پایه سه، بدون اینکه الان نگاهش کنم میگم. - تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 21:32
پامو که از خونه گذاشتم بیرون با خودم فکر کردم من همه چی این شهرو میتونم بسازم، این سنگفرشهای دم خونهها که کاری نداره. حتما یه سیمان توی یه سطل گنده داشته باشی با قطعات سنگ حل میشه. آسفالتم که بوش اذیت میکنه ولی شدنیه. در مورد گل و گیاهها هم که من خودم استادم. من بهتر از کسی که این گلهارو کاشته میدون...
پشتش نوشته بود پایه دو، بدون اینکه الان نگاهش کنم میگم. - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 20:53
پامو که از خونه گذاشتم بیرون با خودم فکر کردم من همه چی این شهرو میتونم بسازم، این سنگفرشهای دم خونهها که کاری نداره. حتما یه سیمان توی یه سطل گنده داشته باشی با قطعات سنگ حل میشه. آسفالتم که بوش
من نمیتونم فقط از بینی نفس بکشم - تاریخ: 1397/10/29 ساعت: 15:03
یکی از دندههای سمت چپم تیر میکشه و به این فکر میکنم که انسانهای اطراف ما در باره ما چی میدونند؟ ما چی میدونیم؟ من میدونم از پایبند بودن به هرچیزی فرار میکنم. دوست دارم هربار خودم دوباره تصمیم بگیرم حتا اگه تصمیم همیشگی رو بگیرم. آه فکر میکنم دارم پیر میشم. وگرنه کی میتونه این همه اتفاق رو فراموش کنه...
مداد رو هم من انتخاب می کنم - تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 6:41
صدای کشیده شدن مداد روی کاغذ رو دوست دارم. یادم رفته بود چقد برام لذت بخشه ساعت ها وقت بذارم که یه جسم رو طراحی کنم. واقعن یادم رفته بود. چیدن اشیا انتخاب خودمه، زاویه ای که برای کشیدنشون انتخاب میکنم هم خواسته ی خودمه. همه چی با خودمه. ابن که صدای چه موزیکی پخش بشه رو هم من تصمیم میگیرم. دیگه چی می...
آیا از نداشتن سفری آرام رنج می برید؟ - تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 6:41
وقتی میخوام تو سفر خیالم راحت باشه کافیه قبل از رفتن اتاقمو تمیز کنم، به گلها آب بدم و تمام وسایلی که ممکنه لازمم بشه رو از شب پیش بچینم توی کوله پشتیم، لباسام بوی خوشبوی تمیزی بدن و موهام هنوز یه کمی نم داشته باشه. تختم مرتب باشه
بازگشت - تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 6:41
دیگه باید برگردیم خونه. اینجا چاییاش بدمزهست مزه ی چایی نمیده. همه چی نم داره و هیچی مال خود آدم نیست. باید برگردیم خونه به گلها آب بدیم، حموم بریم، درس بخونیم و با فرمول خاص (یه قاشق غذا خوری احمد غیر معطر- یه قاشق چایی خوری و نصفی محمود صبحانه) چایی درست کنیم و با بیسکوییت شکلاتی بخوریم. بعدم بریم...
دل و دماغ - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:26
باز هم اینجا مینویسم، چون هنوز پسوردشو یادمه و نوشتن همیشه راحت ترین راه ابراز افکار من بوده، شاید قبل از هنرهای دیگه حتا. اینجا مینویسم چون دست دارم، و کله. چون دل و دماغ دارم. چون چیزی برای اشتراک گذاشتن دارم.